الگوهای مصلحت اندیشی دراسلام

در فقه اسلامی گاه به دو تعبیر «حفظ اسلام» و حفظ «بیضه (ریشه و تحم )اسلام» برخورد می کنیم که با مصلحت پیوند نزدیکی دارند. این عناوین به معنای نگهداری حاکمیت اسلامی و جلوگیری از خدشه دار شدن آن به دست دشمنان داخلی و خارجی و حفظ نظام و حاکمیت نظم و انضباط در داخل کشور و سامان دهی سازمان ها و نهادهای اجتماعی است.

میرزای نائینی در کتاب «تنبیه الامه و تنریه المله» به هردو مورد اشاره نموده و پیوند آن را با مصالح مردم و دولت بیان کرده و آن را واجب می داند.[

و اساساً محدوده تصرف ولی در چارچوب تأمین مصلحت مولی علیه است، چنان که حضرت امام می فرماید: اصل اولی در هر ولایتی این است که مقید به مصلحت باشد. در باب ولایات، این مسأله روشن تر است. در فقه شیعه، هر جا از ولایت سخن به میان آمده، از مصلحت نیز سخن رفته است تا جایی که امام خمینی می نویسد: اصل اوّلی در هر ولایتی این است که مقید به مصلحت باشد.

امام خمینی آن گاه که درباره سرپرست وقف و کارهایی که وی به عهده دارد سخن به میان می آورد می نویسد: «کل ذلک علی وجه الاحتیاط و مراعاهْْ الصّلاح. همه اینها [کارهایی که سرپرست وقف بر عهده دارد] باید با احتیاط و نگهداشت مصلحت، انجام گیرد.

امام خمینی همچنین در بحث ولایت فقیه بر مسأله مصلحت تاکید بیش تری دارد. لذا به هنگام روشنگری درباره ماهیت حکومت اسلامی و فرق آن با دیگر حکومتها می نویسد:

حاکم اسلامی می تواند در مسائل، برابر صلاح مسلمانان و یا صلاح حوزه حکومتی خود عمل کند. چنین اختیاری، استبداد به رأی نیست، بلکه عمل براساس صلاح و شایستگی است و نظر حاکم همانند عمل او باید پیرو مصلحت باشند  

و حکام برای انجام امور مربوط به مصالح اسلام و مسملین منصوب شده است،

سوال اساسی :

ایا منظور از مصلحت فقط حفظ  نظام است ؟

و ایا این مصلحت فقط شامل حال حافظان و همراهان و یا لشکریان و یاران یک نظام در نظر گرفته میشود ؟؟

در پاسخ به این سوالات به پنج الگوی مصلحت اندیشی در اسلام که از نمونه های بارز و مستند است اشاره  خواهیم کرد .

الگوی اول : صلح حدیبیه

پیامبر اسلام در صلح حدیبیه که به ظاهر دنیاپرستان و سست ایمانان به رسول اکرم  به بدترین و خفت بار ترین شکل ممکنه از پشت دروازه های مکه ( با دور اندیشی خود ) با 1400 تن از یارانش به مدینه بازگشت .

و واضح تر اینکه  انان را بزور از پشت دروازه های مکه (حدود 400 کیلومتر تا مدینه )بازگرداندند و ان سال نیز به حج مشرف نشدند .

ماجرای صلح حدیبیه

  در ماه ذی‌قعده سال ششم،  پیامبر (ص) در خواب دید با یارانش به مکه رفته و به انجام حج عمره در کعبه موفق گشته‌اند. پیامبر  به دنبال آن از مسلمانان و قبایل اطراف مدینه دعوت کرد با او برای انجام عمره به مکه بروند.اکثریت مهاجر و انصار مدینه همراه پیامبر از مدینه بیرون رفتند.

  پیامبر  در دو منزلی مکه، مردی بنام بشیر، در گزارش وضعیت مکه به پیامبر گفت: قریش برای جلوگیری از شما همگی همراه خانواده‌شان از شهر خارج شده تا نگذارند شما مکه بیایید و خالدبن ولید با دویست نفر پیشاپیش تا «کراع الغمیم» آمده‌اند.

سپس فرمود: کیست تا ما را از راهی ببرد که با قریش برخورد نکنیم؟

  مردی این کار را بر عهده گرفت سپس مهار شتر پیامبر را به دست گرفت و پس از عبور از راه‌های دشوار تا روستای «حدیبیه» در نزدیکی مکه رفتند.

  ناگهان شتر از رفتن ایستاد و پیامبر فرمود: من امروز هر پیشنهاد قریش مبنی بر مراعات خویشاوندی را می‌پذیرم.

رفت و آمد فرستادگان قریش

قریشیان، آمدن مسلمانان به مکه را برای خود ننگ می‌دانستند. وقتی چند نفر از بزرگان قریش نزد پیامبر (ص) آمده هدف او را از سفر به مکه می­‌پرسیدند پیامبر پاسخ همه را به یک گونه می‌داد و می‌فرمود:

«ما برای زیارت کعبه و انجام عمره آمده‌ایم سپس این شتران را قربانی کرده گوشت آن‌ها را برای شما وامی‌گذاریم و بازمی‌گردیم!»

و انگاه  پیامبر (ص)، به عمر فرمود: نزد قریش برو و هدف ما را از سفر به مکه، به آن‌ها برسان. عمر که از قریش بر جان خود می‌ترسید گفت: بهتر است عثمان را بفرستی که خویشانی در مکه دارد و می‌توانند از او حمایت کنند.

  پیامبر (ص)، عثمان را به مکه فرستاد و عثمان در پناه پسر عمویش (ابان بن سعید) پیام پیامبر را به قریش رساند.

 بیعت رضوان

  به مسلمانان خبر رسید که عثمان را کشته‌اند! پیامبر فرمود: از زیر این درخت برنخیزم تا تکلیفم را با قریش معلوم سازم و به دنبال آن از مسلمانان برای دفاع از اسلام بیعت گرفت که این بیعت را «بیعت شجره» گفته‌اند.

على علیه السلام متن قرارداد صلح حدیبیه را مى نویسد.

  قریش پس از مشورت­های زیاد، سهیل بن عمرو را فرستاد تا صلح­نامه­ای بین پیغمبر  و او بسته شود.

پس از این مذاکرات رسول خدا صلی الله علیه و آله , على علیه السلام را طلبید و به او فرمود: بنویس: «بسم الله الرحمن الرحیم»

سهیل بن عمرو گفت: من این عنوان را به رسمیت نمى شناسم، باید همان عنوان رسمى ما را بنویسى «بسمک اللهم» و على علیه السلام نیز به دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله همان گونه نوشت.

آن گاه فرمود: بنویس «این است آن چه محمد رسول الله با سهیل بن عمرو نسبت به آن موافقت کردند...»

سهیل گفت: اگر ما تو را به عنوان «رسول الله» مى شناختیم که این همه با تو جنگ و کارزار نمى کردیم، باید این عنوان نیز پاک شود و به جاى آن «محمد بن عبدالله» نوشته شود، پیغمبر قبول کرد و چون متوجه شد که براى على بن ابیطالب دشوار است عنوان «رسول الله» را از دنبال نام پیغمبر پاک کند خود آن حضرت انگشتش را پیش برده و فرمود: یا على جاى آن را به من نشان ده و بگذار من خود این عنوان را پاک کنم

و انگاه مواد زیر نوشته شد:

1) از این تاریخ به بعد، جنگ تا ده سال میان طرفین ترک شود.

2) اگر کسی از قریشیان که تحت قیمومیت و ولایت دیگری است بدون اجازه سرپرست خود به نزد محمد آمد مسلمانان او را به سرپرست او بازگردانند ولی باز گرداندن مسلمانان از مکه به مدینه، الزامی نیست.

3) پیمان بستن قبایل عرب با یکی از دو طرف آزاد است و از طرف قریش، الزام و تهدیدی در این کار انجام نشود.

4) محمد و پیروانش باید امسال از رفتن به مکه صرف نظر کنند و سال آینده می‌توانند برای زیارت کعبه و عمره به مکه بیایند مشروط بر آن که سه روز بیشتر در مکه نمانند و به جز شمشیر در غلاف، اسلحه‌ای با خود نیاورند.

5) طرفین راه‌های تجاربی را برای همدیگر آزاد بگذارند و مزاحمتی برای یکدیگر فراهم نکنند.

6) تبلیغ اسلام در مکه آزاد باشد و مسلمانان مکه بتوانند آزادانه مراسم مذهبی خود را انجام دهند و کسی حق سرزنش و آزار آن‌ها را نداشته باشد.

  پس از امضای قرارداد، قبیله خزاعه، هم پیمان پیامبر و قبیله بکر، هم‌پیمان قریش شد و قبیله بکر با شبیخون به قبیله خزاعه، مقدمه نقض قرارداد را فراهم ساخت و سبب شد تا پیامبر در سال هشتم با لشکری برای دفاع از قبیله خزاعه به سوی مکه حرکت کند.

الگوی دوم :

مولایمان علی (ع) بال تمام علم و قدرت و شجاعتش نیز

 1 - نه بخاطر غصب خلافت برحقش

 2 - و نه بخاطر ارثیه همسرش (باغ فدک)

 3 - و نه با قاتل و یا قاتلین همسرش ,

 نه تنها با مسببین , حتی شهادت فاطمه زهرا نجنگید , بلکه در کارها و قضاوتهای سخت و نخصصی و حتی در حملات و کشورگشایی خلفا یاریشان نیز میرساند .

الگوی سوم

صلح حسنی (ع)

در ماجرای ساباط امام حسن مجتبى علیه السلام، در حال حرکت از تاریکى هاى ساباط مدائن بود، که ملعونى از قبیله بنى اَسد، بنام جرّاح بن سِنان رسید و به حضرت گفت: اى حسن آیا کافر شدى؟. (وقایع الایام، صفحه 317)

و از  دیگر مصیبت‌های امام حسن علیه السلام این بود که وقتی ایشان صلح را می‌پذیرد، از طرف نزدیک‌ترین افرادش، مورد توهین قرار می‌گیرد. چنانکه خطاب به حضرتش می‌گویند: «السلام علیک یا مذلّل المۆمنین» سلام ای خوار کننده مۆمنین!
امام مجتبی علیه السلام مجبور است این کنایه‌ها را تحمل کند و از طرفی هم برای تفهیم این افراد، می ‌گوید: مَثل من بر شما، مَثل خضر و موسی است.

پذیرش صلح من حکمت دارد، که شما نمی ‌دانید. اگر من این صلح را نمی ‌پذیرفتم، شما و معدود شیعیان ما، از بین می‌رفتید و حکومت ظلم نیز همچنان پا بر جا می‌ماند.

الگوی چهارم

الگوی بارز چهارم حرکت امامان معصوم از امام سجاد (ع) الی پدر بزرگوار ناجی عالم بشریت (عج) که در حصر و حد زیستندو با حاکمان اموی و عباسی که در بغل گوششان حکومت مسلمین را در دست گرفته بودند هیچگاه نجنگیدند و شعار مرگ و محو سر نمیدادندو امتی را بر علیه انان نمیشورانندو از بودجه بیت المال دیگران را تطمیع واموزش در ارسیدن به اهداف دنیوی خود هزینه نمیکردند !!

 و الگوی پنج

و الگوی پنجم نیز در عصر حاضر نیز نوشیدن ان به اصطلاح انروز ،جام زهر توسط معمار کبیر انقلاب (ره) برای جلوگیری بیشتر از ازهم پاشیدگی و شهادتها و معلولیتها و وو ....  از جمله مصلحت اندیشییهاییست که برای بقای اسلام و مسلمین بسیار مبارک امد .

و چه جام زهرهای شیرینتر از عسلی که سبب استمرار اسلام و گوارای وجود مسلمین گردید

حال اینکه  امروزه فقط مصلحت اسلام و مسلمین ،

 شعارهای مرگ و محو و دشمن تراشی و بیداری هرچه بیشتر دشمنان اسلام و ایران است !!!!!!!!!!!!!

راستی !!

ما را چه شده ؟؟!!

ما از کی و چی پیروی میکنیم ؟!

کدامیک از فرستادگان و یا معصومین الگوهای ما هستند ؟

ما بنام حکومت اسلامی بر امت اسلام حکومت میکنییم ،

کدام عملمان اسلامیست و امت از کدام حرکت اسلامی برای امنیت اخلاقی اجتماعی خود بهره ای برده اند ؟

ایا این سوء مدیریتهای به اصطلاح اسلامی باعث دین گریزی و یا دین ستییزی جوانان ما نگردیده ؟

کاش در رفتار و گفتارمان یک بازنگری کوچکی میکردیم !!!!!!

 

/ 1 نظر / 54 بازدید
سامره نوشتـ ...

سلام خیلی خوب شروع کردید و افتضاح و بی معنی پایان یافت! یاحق